
کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود و انسان با نخستين درد.من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.
برو ای...

برو ای غنچهء بر باد رفته / برو ای قصهء از یاد رفته
برو ای بوسهء سرد جدایی /برو ای معنی ناآشنایی
تو بودی بوی گل در جنبش باد / که کم کم با نسیمی رفتی از یاد
تو را در چشمها جادو نمانده / شمیم عشق در گیسو نمانده
تو پنداری همان قوی سپیدی / که در دریای قلبم آرمیدی
به آنی که به دریا بازگردی / نمیدانی که با دریا چه کردی
تو قویی لیک آن دریا کویر است / پشیمانی ولی بسیار دیر است
من از این نرگسان اشک ریزان / گریزانم... گریزانم... گریزان...

خبر آمد خبری در راه است/ سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید/ پرده از چهره گشایدشاید
دست افشان پای کوبان میروم/ بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند/ بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم/ در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را/ بر که بسپارد زمام خویش را؟
با همهء لفظ خوش آواییم / در به در کوچهء تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر / نغمهء تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی / محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهء ما می شدی / مایهء آسایش ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود / یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد / سینهء ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت / شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهء جان من است / نامهء تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب / بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم / تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما / کی و کجا وعدهء دیدار ما؟
((روز معلم گرامی باد))

گر معلم عشق را در سینه ها جا میکند
این محصل زندگی را از تو پیدا میکند
در نگاه گرم تو آموختم تفریق و جمع
در طپشهای قلم من محو میگردم چو شمع
منو ببخش...

منو ببخش
عزیز من اگه میگم باهام نمون
دستای خالیمو ببین ....
آخر قصه رو
بخون
آدم برفی...

به شانه هایم زدی تا تنهائیم را بتکانی... ؟!
به چه دل خوش کرده ای ... ؟!
تکاندن برف از شانه های آدم برفی ... ؟!